من پولمو میخوام
+
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 13:13 توسط آرزو
|
ما از شادی می گرییم
و در رنجهایمان می خندیم
مرزی بین شادی و رنج نیست
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 3:9 توسط آرزو
|
من از سكوت گريزان بوده ام هميشه ... سالهاست كه سكوت كرده ام ..... و اينك ترس مرا تكان مي دهد و من پيوسته به عقب بر مي گردم و از خود اين سوال را بارها و بارها مي پرسم كه آيا من راه را عوضي آمدم ؟.. دلم گرفته است از اين فريبها و نيرنگها ... از اين دورويه مردمان بيهوده گو ... از آنها كه خدا را در پشت يك تكه ابر پنهان كرده و مي كنند و خود را قديس وار خالص خالص مي نمايانند .... چرا سادگيها هميشه تهش باختن است ؟ چرا قلب ساده من هميشه ساخت و ويران نكرد اما ساخته هايش را ويران كرد دست فريب ؟ ... چرا بالهايم را ديگران نمي بينند
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 6:5 توسط آرزو
|
یه عشق چه جوری می تونه
به یه دوست قدیمی تبدیل بشه
+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 15:3 توسط آرزو
|
*شعر سفر*
همه شب با دلم کسی می گفت
سخت آشفته ای ز دیدارش
صبحدم با ستارگان سپید
می رود می رود نگهدارش
من به بوی تو رفته از دنیا
بی خبر از فریب فرداها
روی مژگان نازکم می ریخت
چشمهای تو چون غبار طلا
تنم از حس دستهای تو داغ
گیسویم در تنفس تو رها
می شکفتم ز عشق و می گفتم
هر که دلداده اش به دلدارش
نشیند به قصد آزارش
برود چشم من به دنبالش
برود عشق من نگهدارش
آه اکنون تو رفته ای و غروب
سایه می گسترد به سینه راه
نرم نرمک خدای تیره غم
می نهد پا به معبد نگهم
می نویسد به روی هر دیوا ر
آیه هایی همه سیاه سیاه
+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 5:43 توسط آرزو
|
چقدر خوبه اگه کسی گناهی داره
بهش بگن نه اینکه خودشونو قایم کنن
+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 2:16 توسط آرزو
|
عمر من غارت شدو غارتگر از من دور شد
من صبوری کردم و تارا جگر مغرور شد
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 18:24 توسط آرزو
|
ای رهروان این حقیقت عالی رنج است
زائیده شدن رنج است پیری رنج است
بیماری نج است مرگ رنج است
اندوه زاری پریشانی رنج است
نا امیدی بزرگترین رنج است
بودن با آنچه دوست نمی داریم و جدائی
از آنچه دوست می داریم رنج است
به آرزو نرسیدن رنج است
دلبستگی نیز بزرگترین رنج است
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 1:20 توسط آرزو
|
بار دیگر قلبم شکست
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 19:33 توسط آرزو
|
با یاد
مجالی نیست
تا بار دیگر
بر تخت چوبی قهوه خانه ای
بنشینم و
چای بنوشیم
در سکوت دامنه ها
و به مسافران کوهستان بیندیشیم
که نام کبک را
در سنگلاخ ها
می جویند
باد بی مقصد
در باغ ها
پرسه می زند
تا برگی را از شاخه جا کند
به جستجوی نور بر می خیزیم
در سرزمینی که (بامداد)از آن رخت بر بسته
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 23:20 توسط آرزو
|
آسمون با من و تو قهر
ديگه
هر کدوم از ما تو ي شهر
ديگه
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 5:45 توسط آرزو
|
وداع
می روم خسته و افسرده
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 3:23 توسط آرزو
|
امشب به قصه دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 2:58 توسط آرزو
|
هدیه
من از نهایت شب آمده ام
من از نهایت تاریکی
اگر به خانه ما آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 2:57 توسط آرزو
|
نگاه کن غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستی ام خراب شد
اشاره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها
ز سرزمین عطر ونورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ابرها بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره می کشانیم
فراتر از ستاره می نشانیم
نگاه کن منن از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دوربود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب جامها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره شعر من
نگاه کن
تو می دمی و آفتاب می شود
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 4:50 توسط آرزو
|
دوستي شا خه گلي ا ست که به يک غفلت خواهد پژمردکاش مي شد غفلت نکنيم
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 3:15 توسط آرزو
|
بسيار نادرند كلماتي كه ارزش آنها بيشتر از سكوت باشند...
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 3:15 توسط آرزو
|
در عشق مثل خورشید باش
در مهربانی مثل باران
و در صداقت مثل چشمه
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 5:20 توسط آرزو
|
کجاست جاده ای که مرا به تو برساند ،کجاست
کسی که آسمان را به من نشان دهد ، دلم از این
ابرها گرفته .
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 5:20 توسط آرزو
|
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ
میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو
زندگی می کند
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 5:19 توسط آرزو
|